الملا فتح الله الكاشاني

272

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

لِلْحَقِّ مر سخنان حق را لَمَّا جاءَهُمْ آنهنگام كه آمد بديشان يعنى كفار به جهت عناد و انكار ملتفت تامل و تفكر نشده در شان آيات بينهء قرآنيه كه متصف بصفت اعجاز است گويند كه هذا سِحْرٌ مُبِينٌ اين جادوئيست روشن و آشكارا و يا حيلهء ظاهر و هويدا آنگه بر سبيل تعجب و انكار ميفرمايد . أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بلكه ميگويند كه بر بسته است محمد قرآن را بر خداى يعنى آن را از نزد خود گفته و بر خدا نسبت داده يعنى ايمحمد بگذار اينكه كفار اسناد سحر به قرآن ميكنند و تعجب در اين كن كه ايشان اكتفاء به آن نسبت نميكنند بلكه ميگويند كه بربسته است محمد قرآن را بر خداى يعنى آن را از پيش خود گفته است و به خدا نسبت داده قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ بگو ايمحمد مر ايشانرا كه اگر بر بافته‌ام قرآن را بر فرض محال پس آن معصيتى باشد در غاية عظمت كه مستلزم انواع عذاب باشد و چون آن عقوبة به من نازل گردد فَلا تَمْلِكُونَ پس شما مالك نميتوانيد شد و قادر نخواهيد بود لِي براى من مِنَ اللَّهِ شَيْئاً از عذاب خدا چيزيرا پس من چگونه بجهة تنصيح و اشفاق براى شما در اين امر خطير كه افتراست بر خدا جرات كنم و بر اين معصيت اقدام نمايم و باستظهار و استغاثه كدام از شما خود را در مظنهء عقوبت اندازم پس در وعيد ايشان ميفرمايد كه هُوَ أَعْلَمُ و خداى داناتر است بِما تُفِيضُونَ فِيهِ به آنچه شروع ميكنيد در آن از قدح و طعن در آيات قرآن و اسناد سحر و افترا به آن كَفى بِهِ شَهِيداً كافيست خداى در حالتى كه گواهست بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ ميان من و شما براى من گواهى دهد بصدق كلام من و بر شما به تكذيب و انكار و عناد و اصرار وَ هُوَ الْغَفُورُ و اوست آمرزندهء كسى كه از شرك و كفر رجوع كند الرَّحِيمُ مهربان بر كسى كه بايمان ثابت قدم باشد و چون كفار بر كيش خود اصرار مينمودند و از سيد ابرار صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معجزاة اقتراح ميكردند و از آنچه به آن مأمور نبود بعنف از او ميطلبيدند حق تعالى فرمود كه . قُلْ بگو ايمحمد بمشركان كه ما كُنْتُ بِدْعاً نيستم من نو پيدا شده مِنَ الرُّسُلِ از پيغمبران يعنى من اول كسى نيستم كه به پيغمبرى مبعوث شده باشم چه پيش از من پيغمبران بوده‌اند پس اقتدا نمودم به آنچه ايشان امتان خود را به آن دعوت ميكردند از توحيد و تصديق به بعث من نيز شما را به آن مأمور ميشوم بشما مىنمايم و بر غير مأمور قدرت ندارم پس چرا منكر نبوة منيد وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي و نميدانم كه چه خواهد كرد به من از محنت و راحت و اقامت و هجرت و